مرتضى راوندى
382
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
. . . چون پيرهن عمل « 1 » بپوشيدم * بگرفت قضاى بد گريبانم بر مغز من اى سپهر هر ساعت * چندين چه زنى كه من نه سندانم در خون چه كشى تنم نه زوبينم « 2 » * در تف « 3 » چه برى دلم نه پيكانم حمله چه كنى كه كند شمشيرم * پويه چه دهى كه تَنك خفتانم سبحان الله ، مرا نگويد كس * تا من چه سزاى بند سلطانم . . . آنست همه كه شاعرى فحلم « 4 » * دشوار سخن بود ، مر آسانم در سينه كشيده عقل گفتارم * بر ديده نهاده فضل ديوانم نقصان نكنم كه در هنر بحرم * خامى نشوم كه در ادب كانم « 5 » از گوهر ، دامنى فروريزد * گر آستينى ز طبع بفشانم در غيبت و در حضور يك رنگم * در اندوه و در سرور يكسانم ايزد داند كه هست همچون هم * در نيك و بد آشكار و پنهانم و الله كه چو گرگِ يوسفم و الله * بر خيره همى نهند بهتانم گر هركز ذرهيى كژى « 6 » باشد * در من ، نه ز پشت سعد سلمانم در اشعار مسعود سعد تعاليم اخلاقى و اجتماعى فراوان است او غالبا مردم را به تلاش و سعى و عمل ترغيب مىكند و از خود كمبينى و تواضع بى جا برحذر مىدارد . اكنون به ذكر نمونهاى چند از آموزشهاى او بسنده مىكنيم : راست كن لفظ و استوار بگو * سَره كن راه پس دلير بتاز تا نيابى مراد خويش بكوش * تا نسازد زمانه با تو ، بساز گَر عقابى مگير عادت جُغد * ور پلنگى مگير خوى گُراز به كم از قدر خود مشو راضى * بين كه گنجشك مىنگيرد باز به زمينِ فراخِ دِه ناورد « 7 » * بر هواى بلند كن پرواز
--> ( 1 ) . كار دولتى ( 2 ) . آلت جنگ ( 3 ) . حرارت گرمى ( 4 ) . توانا ( 5 ) . معدن ( 6 ) . انحراف ، نادرستى ( 7 ) . ناورد ، ميدان مبارزه